پارت صد و چهل و پنجم :

برای خارج شدن از مرز نیاز به حمایت داشت و این حمایت هم مالی بود و هم امنیتی. در موقعیتی نبود که با برداشت از حساب شرکت به راحتی بلیطی تهیه کند و آبرومندانه از کشور خارج شود. لااقل نه تا وقتی که پلیس پیگیر پرونده ی هولدینگ و مدیرانش بود و با هر تراکنش مسیر پول را ردیابی میکرد. و نه تا وقتی تکلیف ایرج معلوم نبود.
با خودش که غریبه نبود بعد از تمام اقداماتی که علیه ایرج کرده بود، دلش نه تنها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    آخ چقد سامان گناه دارهه

    ۴ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    سامان طفلک

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️